امشب بلندترین شب ساله،
شب فال حافظ،
شب ارزوهای کوچیک وبزرگ،
شب عشق،
شب شنیدن قصه های پدربزرگ ومادربزرگ،
شب یادآوری خاطره های تلخ وشیرین،
شب اولین روزازآخرین فصل سال
.
.
.
.
امشب، شب یلداست...
خدایاتواین شب قشنگ همه ی ماروبه آرزوهامون برسون

تاسلامی دوباره
خداحافظ ...
آخی چه قدرزمان زودمی گذره،شب یلدای پارسال روکه مرورمی کنم،می بینم اون موقع هادغدغه هام کمتربود،آدم بزرگترکه میشه آرزوهاشم بزرگ ترمیشن،اون موقع اصلاتونبودی،"مصطفی"یا"مصطفا"زیادفرقی نمیکنه،مهم دل منه که پیش تومونده، تویی که فقط هستی ،توفقط هستی که باشی...
قشنگترین شب سال توراهه باشمارش معکوس من،شب هندونه،شب آجیل،شب قصه های قدیمی،شب حافظ وغزل خونی،شب تاصبح بیداربودن،شبی که می تونه پرازآرزوهای قشنگ باشه...
اولین سال مرگ"ناصرعبداللهی"هم نزدیکه،هنوزهم رفتنش راباورنمی کنم...خدایش بیامرزد...
"شب یلداتان پیشاپیش مبارک"
نه میشه باورت کنم،نه میشه ازتوردبشم
نه میشه خوب من بشی،نه می تونم رهات کنم

تولدم نزدیکه ۲روزدیگه بیشترنمونده تا۲۲ساله بشم.ازخدامیخوام که همیشه منودرپناه خودش قراربده وسلامت نگه داره وهمه آرزوهای منوبرآورده کنه....
اضافه شده در۴/۱۲/۱۳۸۶:
امروزهم باحس اطمینان خیلی قوی ازاینکه حتما میایی،زودتراومدم تاببینمت وتواومدی ،اومدم جلووسلام و...وتومثل همیشه منوتحویل گرفتی ومن حس سرمستی بهم دست داد،خیلی حس خوبی داشتم،تایه ساعت بعدش هم جلوچشمام بودی توفقط بودی بدون اینکه حس منوبدونی ومن که بازنتونستم این حس روبهت بفهمونم ولی کاش خودت یه چیزایی فهمیده باشی...کاش.
ازظهرکه خداحافظی کردم ازت،همش بغض دارم،دوست دارم یه جابشینم وزاربزنم،فقط خداخودش میدونه وخودشه که می تونه یه کاری کنه،کاش توهم حس منوداشتی،به هرحال امیدوارم خداخودش همه کارارودرست کنه وایشالاتوهم قبول شی حتما....
۱.اووووووووه بیشترازیه ماهه که نبودم..وای...ولی فقط میخوندم واحیاناکامنت میذاشتم،آخه بیام ازچی بنویسم؟...
۲.دلم گرفته باتوصیفی که درعنوان می بینید،نوستالژی پاییزیه یا...؟
۳.................................
۴.آلبوم جدیداحسان خواجه امیری،"سلام آخر"،خیییییلی معرکه س،کلی باهاش حال میکنم،مخصوصا"سایه به سایه"و"جدایی"،خودموخفه کردم بس که گوش کردم..ولی من ازروی اینترنت نگرفتم،خیلی محترمانه ازشهرکتاب خریداری کردم..
۶.ماه مهرهم تموم شدوآبان اومد،امیدوارم همه پاییزخوبی داشته باشیم..
۷.دلم میخوادبابچه هابرم کوه،ایشالاجورشه..
۸.به همه آرزهاتون ایشالابرسید...
۹.ودیگرهیچ...
اضافه شده در۲۶/۸/۱۳۸۶:خدایامرسی که امروزواسه من یه لحظه ی ناب خلق کردی،خییییییییلی منتظراین لحظه بودم،بیشترازهمیشه شاکرتم،مرسی که هواموداری...
سلام
پست "مثل همیشه"ی روزی روزگاری باران منومشتاق کردکه منم برم توخط احساس ویه پست تواین مایه هابذارم،احساس باران عزیز روکاملادرمورداین قضیه درک میکنم...
سکانس...
مکان:داخلی
زمان:صبح ساعت ۸:۳۰
هنوز۲دقیقه ازشروع ...نگذشته که توآروم ازروبروم ردمیشی،نگاهم بانگاهت گره می خوره،قلبم،دلم،دستم می لرزه،،حواسم کامل پرت میشه ویادم میره داشتم چی کارمی کردم...
سکانس آخر
مکان:خارجی
زمان:صبح همان روز،ساعت۱۰
توفضای باز...نشتم وبااضطراب دارم آهنگ گوش میدم،سرتاپام چشم شدن تاتوروازبین جمعیت پیداکنم،آخرهم پیدامی کنم وشایدبرای بارآخرمی بینمت،تومنونمی بینی،تاجایی که می تونم باچشام دنبالت می کنم،تومحومیشی،همون طورکه محومیشی،احساس می کنم اگه واقعادیگه نبینمت چی؟رفتن تو،احساس من وآهنگ غمگینی که دارم گوش میدم،منوتامرزگریه میبره وبی محابااشکام جاری میشه...
.
.
.
.من هنوزم به یادتم،هنوزهم دوستت دارم،دوست دارم ببینمت،امیدوارم ببینمت؛شایدببینمت،..
هیچ کس رابه جزتودوست نداشتم...
پی نوشت درتاریخ ۲۶/۶/۱۳۸۶:ازهمه خواهش می کنم حتمابرای یه کاری که حتمامیخوام بشه،دعاکنید.حتما،...مرسی.